53- همراه انقلاب

در زمان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، ما در شوروی سابق موفق شدیم با یک رادیوی دو موج، اخبار جبهه ها را دریافت کنیم. یک روز رادیوی ایران اعلام کرد رزمندگان در جبهه ها به پتو و وسایل گرم کننده نیاز دارند. ما احساس کردیم که حتماً سرما رزمندگان اسلام را رنج می دهد. آن شب وقتی خواستم در رختخواب بخوابم قلبم راضی نشد که من در جای گرم بخوابم و رزمندگان اسلام در شرایط سرد باشند. وسایل رختخواب را جمع کردم که روی فرش بخوابم، اما باز دلم راضی نشد، فرش را کنار زدم و صورتم را روی سنگ سرد کف منزل گذاشتم تا قدری با رزمندگان ایرانی همراهی کرده باشم. 

خاطره ای از حاج علی اکرام علی اف، رهبر اسلامگرایان جمهوری آذربایجان

 

 

منبع: + 

 

دسته بندی موضوعی: (کلیک کنید)

1- خاطرات هفته دفاع مقدس، شهدا    2- تأثیر انقلاب اسلامی بر دیگران


برچسب‌ها: حاج علی اکرام علی اف ناردارانی, 26 اسفند, رهبر اسلامگرایان جمهوری آذربایجان, خاطرات مبارزان خارجی, خاطره جمهوری آذربایجان
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت توسط گروهک 57 |

51- روزه نذری پاکستانی‌ها برای فتح خرمشهر!

به محض اینکه به پاراچنار (منطقه ای با 400 هزار نفر جمعیت در پاکستان) رسیديم از به روز بودن و تحلیل‌های خاص اهالی این منطقه دورافتاده به شدت تعجب کرديم. با آنها صحبت کرديم، گفتند: «ما اینجا اینترنتی داریم که سایتها را به سختی باز می کند اما هر روز به سایت khamenei.ir سر می‌زنیم و نامه‌ها، پیام‌ها، سخنرانی‌ها، استفتائات و... را مرور می‌ کنیم.

 


در پاراچنار، بالاي سر قبر شهيدان پرچم و ياحسين (ع) يا جمهوري اسلامي مي‌بينيد، اصلاً پرچم پاكستان نیست! به خانه هر پاراچناري كه مي‌رويد، عكس امام و آقا و شهدا بيشتر از عكس شهداي خودشان است. پاراچنار پر از شهيد است، ولي روي در و ديوار دانشگاهش پر از بيانات حضرت آقاست كه آنها به نام «مقام معظم رهبري» نام مي‌برند. چه سر سفره‌شان بنشينيد، چه سر مزار شهيدانشان برويد، اولين دعائي كه مي‌كنند، سربلندي جمهوري اسلامي است و اولين چيزي كه از خدا مي‌خواهند، سلامتي مقام معظم رهبري و سيد حسن نصرالله و شادي روح امام و شهداست. از شهيد رجائي، شهيد چمران، شهيد بهشتي، حتي شهيد همت و ديگر شهداي دفاع مقدس ما اسم مي‌برند.
خيلي از بچه‌هايي كه در پاراچنار شهيد شدند، در دفاع مقدس ما هم حضور داشتند. سال 61  به پاراچناری‌ها خبر مي‌رسد كه عمليات بيت‌المقدس و آزادسازي خرمشهر طولاني شده است. آن موقع شهيد عارف‌الحسيني که مدرس مدرسه جعفريه پاراچنار بود به طلاب مدرسه مي‌گويد بيائيد يك روز روزه نذر كنيم تا ان‌شاءالله خداوند نذر ما را قبول كند و خرمشهر آزاد شود. اتفاقاً آنها روز سوم خرداد روزه گرفتند، اما زمزمه قضيه روزه گرفتن به مردم منطقه و روستاهاي اطراف هم رسيده بود و تقريباً همه مردم آن روز روزه گرفتند. بعد از ظهر همان روز خرمشهر آزاد شد و مردم شادماني كردند.
فرداي آن روز اعلام شد كه مي‌خواهيم در حسينيه مركزي شهر جشن بگيريم. آقاي ضياءالحق، رئيس‌جمهور وقت پاكستان كه هم‌پيمان صدام هم بود وقتي متوجه شد چنين اتفاقي افتاده است به سلفي‌های پاکستان چراغ سبز نشان داد و آن ها در روز برپائي جشن، در سه روستاي جنوب پاراچنار تمام شيعيان را كشتند. وقتي خبر رسيد كه چنين اتفاقي افتاده است جشن تبديل به عزاداري شد، ولی مردم پاراچنار هيچ‌گاه از اعتقاد و ارادت به انقلاب جمهوري اسلامي دست نكشيدند.

برشی از خاطرات سهیل کریمی، کارگردان مستند «زخم پیوار» از سفر به پاکستان

 

منبع: + و +

 

پیوند به بیرون: کلیپ تصویری استقبال باورنکردنی مردم کشمیر پاکستان از حسین یکتا

 

دسته بندی موضوعی: (کلیک کنید)

1- خاطرات هفته دفاع مقدس، شهدا    2- خاطره سفر خارجی 

3- تأثیر انقلاب اسلامی بر دیگران

 

پی نوشت: اخیراً نظرات فحاشی به این وبلاگ زیاد شده است. نمی دانم درج این مدل خاطرات در این وبلاگ چرا به مشام بعضی ها اینقدر سنگین است.


برچسب‌ها: پاراچنار پاکستان, خاطره سفرهای خارجی, خاطره پاکستان, خاطرات سهیل کریمی, خاطرات دفاع مقدس
+ نوشته شده در جمعه هفدهم بهمن ۱۳۹۳ساعت توسط گروهک 57 |

49- ماجرای روایتگری برای ژنرال‌های خارجی!

تعدادی از ژنرال‌ها از کشورهای دیگر به ایران آمده بودند، به من گفتند برای این‌ها حرف بزن. ته دلم گفتم من برای مردم خودمان «یا حسین (ع)» و «یا زهرا (س)» می‌گویم، ولی این‌ها که چیزی را قبول ندارند. شروع کردم قصه محمد فاضل در هویزه را برای‌شان گفتم. وسط صحبت‌هایم که ترجمه می‌شد یک پیرژنرال کره شمالی بلند شد سرپا ایستاد. من فکر کردم خسته شده است.

پرسیدم تمام کنم؟ گفت نه، ادامه بده.

من باز قصه محمد فاضل و چند داستان دیگر را گفتم، آخر صحبتم این پیرژنرال یک احترام نظامی گذاشت و گفت: «اگر یکی از این‌هایی که قصه‌‌شان را برای ما تعریف کردی در کشور من بود یکی از خدایان کشور به حساب می‌آمد.»

خاطره از محمد احمدیان، روایت‌گر دل‌سوخته خاطرات دفاع مقدس

 

 

منبع: روایتگری در هیأت میثاق با شهدای دانشگاه امام صادق (ع) + صوت برای دانلود

 

دسته بندی موضوعی: (کلیک کنید)

1- خاطرات هفته دفاع مقدس، شهدا    2- خاطرات راهیان نور


برچسب‌ها: محمد احمدیان, روایتگری محمد احمدیان, شهید محمد فاضل, هیأت میثاق با شهدا دانشگاه امام صادق, زائران خارجی راهیان نور
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم بهمن ۱۳۹۳ساعت توسط گروهک 57 |

41- حالا چمران را بیشتر دوست دارم

شهید چمران در یکی از عملیات‌های نامنظم در شبی مهتابی وقتی با همرزمانش در حال طی مسیر برای شبیخون زدن به متجاوزین بعثی بودند، ایشان یک لحظه می‌ایستد و به همراهانشان می‌گوید به زیر پاهای خود بنگرید، می‌بینند زیر پایشان پر از گل‌های شقایق است و به همین خاطر آن دشت را دور می‌زنند و سپس اقدام به عملیات می‌کنند، در حالی که یاران ایشان می‌گفتند بعد از عملیات عراقی‌ها آنجا را با تیربار و خمپاره شخم خواهند زد، ولی دکتر چمران گفتند ما آنها را زیر پا له نخواهیم کرد. وقتی این جریان به استحضار امام می‌رسد امام می‌گوید: من چمران را دوست داشتم ولی الان بیشتر دوست دارم.

 

خاطره از: سردار فتح اله جمیری

منبع: +

 

دسته بندی موضوعی: (کلیک کنید)

1- هفته دفاع مقدس، شهدا 


برچسب‌ها: خاطره و خاطرات زیبا شهید چمران, شهید دکتر مصطفی چمران, خاطره امام خمینی و چمران, خاطراتی از شهدا, خاطرات ناب دفاع مقدسی
+ نوشته شده در جمعه دوم خرداد ۱۳۹۳ساعت توسط گروهک 57 |

35- خمینی سن سربازی را پایین آورده است؟


رزمنده ۱۴ ساله ای را به اسارت گرفته بودند. فرمانده‌ی عراقی وقتی او را دید و متوجه سنش شد، پرسید مگر سن سربازی ۱۸ سال نیست؟ خمینی سن سربازی را پایین آورده؟
رزمنده در جواب عراقی گفت نه، سن سربازی همان ۱۸ سال است، خمینی سن عشق را پایین آورده.


خاطره از: سیدناصر حسینی‌پور، جانباز دفاع مقدس و نویسنده کتاب «پایی که جا ماند»


منبع: +


دسته بندی موضوعی:

1- شهدا و دفاع مقدس



برچسب‌ها: خاطرات جالب از شهدا, زیباترین خاطرات دفاع مقدسی, ناصر حسینی چور نویسنده کتاب پایی که جا ماند, خاطرات کوتاه از شهدا, خاطرات زیبا درباره شهدا
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۲ساعت توسط گروهک 57 |

29- ما دیگر نه سخنرانی می خواهیم و نه همایش!


یکبار در همایشی که با حضور مهمانان خارجی از اقصی نقاط دنیا در تهران دنیا ترتیب داده شده بود بعد از اینکه انواع و اقسام سخنرانی برای مهمانان برگزار شده بود یک پزشک فلسطینی آمد پیشم و به تعبیر فارسی بنده گفت این حرفها در کتم نمی رود. 

به او گفتم بیا بریم یک جای خوب نشانتان بدهم، بعد هم خارج از برنامه چند تا از بچه های بوسنی و فلسطین را بردیم بهشت زهرا. اینها رفتند آنجا چرخیدند و شب با حال خراب، از همان حال خراب های حافظ، برگشتند. گفتند ((ما دیگر نه سخنرانی می خواهیم و نه همایش، ما اصل مطلب را فهمیدیم.))

ما تازه آنجا فهمیدم که دارالشفای آزادگان جهان یعنی چه. بهشت زهرا حال آن عده ای که از چنان مراسم هایی تاثیری نپذیرفته بودند خراب کرد؛ و اتفاقا حالشان را خوش کرد.


خاطره از: دکتر محمد صادق کوشکی (تهران - استان تهران)

* این خاطره در میزگرد جایگاه گلزار شهدا در تبیین هویت انقلاب اسلامی نقل شده است.


منبع: گلزار خاطرات


دسته بندی موضوعی:

1- شهدا و دفاع مقدس     2- خاطرات گلزار شهدا


برچسب‌ها: خاطره و خاطرات محمد صادق کوشکی, خاطرات دکتر کوشکی, خاطره زیبا درمورد بهشت زهرا, خاطره زیبا درباره زیارت شهدا, خاطره
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۲ساعت توسط گروهک 57 |

28- این تنوع منحصر به فرد را حفظ کنید


یک روز بهشت زهرا بودم که خانمی مسیحی از فرانسه آمده بود و می‎گفت: من فقط به‎خاطر شهید آوینی آمده‎ام، گفتم چرا حالا شهید آوینی؟ گفت: من خبرنگار جنگی هستم و مستند‎‎های ایشان را دیده‎ام و جزء ارادتمندان این شهید شده‎ام.

من از این فرصت استفاده کردم و کل بهشت زهرا رو به این خبرنگار نشان دادم خیلی برایش جالب بود، این خانم فرانسوی می‎گفت: تنها هنرتان باید این باشد که این شکل منحصر به فرد را حفظ کنید. می‎گفت: من خیلی جا‎ها را در دنیا دیده‎ام که این‎جوری نیست و این تنوع را ندارد.


خاطره از: سید محمد جوزی؛ برادر دو شهید و اولین مسئول خانه شهید بهشت زهرا (تهران - استان تهران)

منبع: هفته نامه پنجره، 31 شهریور 90


دسته بندی موضوعی:

1- شهدا و دفاع مقدس     2- خاطرات گلزار شهدا 


برچسب‌ها: خاطره سید محمد جوزی, خاطرات زیبا سید محمد جوزی, خاطره زیبا زیارت بهشت زهرا, گلزار شهدا بهشت زهرا, خاطراتی درباره مزار شهدا
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۲ساعت توسط گروهک 57 |

27- خسته که می شوم به وادی رحمت شما می روم


یکی از مسئولان استانی در آذربایجان شرقی تعریف می کرد: یکبار که برای کاری پیش اسقف نشان توپوزیان، خلیفه سابق ارامنه شمالغرب کشور*، رفته بودم از ایشان پرسیدم نگاه شما به شهدا چگونه است؟

ایشان جواب دادند: در انجیل آمده است شهدا با خداوند در یک سفره غذا می خورند.

و بعد گفتند: من وقتی در کلیسا از کار خسته می شوم، به وادی رحمت** شما می روم، از شهدای شما انرژی می گیرم و به کلیسا بر می گردم.


خاطره از: احمد همتی (ایلام، استان ایلام)

پی نوشت:

* اسقف نشان توپوزیان (رضی الله عنه) 8 اردیبهشت 89 درگذشت. مطلبی را پیرامون ایشان در اینجا بخوانید.

** گلزار شهدای وادی رحمت تبریز

*** دانشجوی دانشگاه تبریز


منبع: گلزار خاطرات


دسته بندی موضوعی:

1- شهدا و دفاع مقدس     2- خاطرات گلزار شهدا    3- تأثیر انقلاب اسلامی بر جهان


برچسب‌ها: اسقف نشان توپوزیان, خاطرات نشان توپوزیان, خاطرات زیبا زیارت وادی رحمت, گلزار شهدای وادی رحمت تبریز
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۲ساعت توسط گروهک 57 |

4- این نان را نمی شود خورد؟!


محل استقرار بهداری و درمانگاه لشکر در سمت راست ورودی پادگان، نزدیک چادر فرماندهی بود.

در چادر بودم که از بیرون چادر کسی مرا به اسم صدا کرد. بیرون که آمدم آقا مهدی را جلو چادر تدارکات بهداری دیدم. سر گونی را با یک دست گرفته بود و با دست دیگرش لای نان خورده ها را می گشت. تا آخر قضیه را خواندم.

سلام کردم، جواب سلامم را داد و تکه نانی را از گونی بیرون آورد و به من نشان داد و گفت:

ـ برادر رحمان! این نان را می شود خورد؟!

ـ بله، آقا مهدی می شود.

دوباره دست در گونی کرد و تکه نان دیگری را از داخل گونی بیرون آورد.

ـ این را چطور؟ آیا این را هم می شود استفاده کرد؟

من سرم را پایین انداختم. چه جوابی می توانستم بدهم؟ آقا مهدی ادامه داد.

ـ الله بنده سی*... پس چرا کفران نعمت می کنید؟... آیا هیچ می دانید که این نانها با چه مصیبتی از پشت جبهه به اینجا می رسد؟... هیچ می دانید که هزینه رسیدن هر نان از پشت جبهه به اینجا حداقل ده تومان است؟ چه جوابی دارید که به خدا بدهید؟

بدون آنکه چیز دیگری بگوید سرش را به زیر انداخت و از چادر تدارکات دور شد و مرا با وجدان بیدار شده ام تنها گذاشت.**


منبع: کتاب «خداحافظ سردار»، نوشته سید قاسم ناظمی، چاپ سوم، صفحه 25

* تکیه کلام شهید باکری به معنی «بنده خدا»

** خاطره از رحمان رحمان زاده


دسته بندی موضوعی:

1- شهدا و دفاع مقدس    2- خاطره درباره اسراف


سایر خاطرات از شهید مهدی باکری: +


برچسب‌ها: کتاب خدا حافظ سردار شهید باکری سید قاسم ناظمی, شهید مهدی باکری, رحمان رحمان زاده, خاطره خاطرات زیبا از شهدا و رزمندگان, خاطره و خاطرات آذربایجان مناطق ترک نشین
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت توسط گروهک 57 |